تبليغاتX
 یادداشتهای من برای خدا
 

خدای مهربانم سلام

امروز صبح وقتی خورشید متولد میشد بیدار بودم و چشمهایم را به امتداد خطوطی که محل زایش خورشید بود، دوخته بودم . ثانیه ها گذشت و امروز هم سپری شد و من یک روز به ظهور نزدیکتر شدم


 

دل نوشته های میترا در جمعه یازدهم بهمن 1387 ساعت 17:24 موضوع | لینک ثابت


خدای مهربانم وقتی که لبریز از یاد تو می شوم نگاهم را به آسمان آبی میدوزم و با یک نفس عمیق ریه هایم را پر از عطر یادت میکنم. کالبدخالی ام پر از ابرهای سفید و نرم می شود. صدای اذان را میشنوم حی علی الصلوة . ابرهای وجودم میبارند و اشک تمام چهره ام را خیس می کند.


 

دل نوشته های میترا در یکشنبه ششم بهمن 1387 ساعت 8:59 موضوع | لینک ثابت


قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین

خدای صبورم سلام

تا قلم به دست گرفتم و نیت کردم بنویسم ناخداگاه یاد این جمله افتادم " قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین" و دیگر دستانم را توان نوشتن نماند. و به عبارتی قلمم شکست.

هنوز سکوت سازمان ملل و بزرگان کشورهای اسلامی در برابر فجایع انسانی منطقۀ غزه ادامه دارد . هنوز کودکان و زنان مظلوم غزه آماج بمبهای خوشه ایی انسان هایی کامجو قرار میگیرند و جوامعی که دم از حمایت از حقوق بشر میزنند متفکرانه سکوت میکنند .

دیشب سیمای جمهوری اسلامی ؟ ایران مصاحبه خبرنگار با دختربچه ایی از غزه را نشان داد که بی شک از تکان دهنده ترین صحنه های پخش شده تا ان زمان بود . دخترک معصوم محجبی که دوازده سال بیشتر نداشت ولی هر دوپای خود را از ناحیه ران پا از دست داده بود در گفتگو با خبرنگار از لحظه از دست دادن مادر و پدرش صحبت میکرد و اینکه اکنون با بدنی افلیج سرپرستی سه برادر کوچکش به او تحمیل شده است.

آری هنوز زمان برای سکوت هست و خدا غرییانه نظاره گر وحشیانه ترین فجایع زمانه است. باشد که او بخواهد و منجی اش ظهور کند .الهی آمین


 

دل نوشته های میترا در دوشنبه بیست و سوم دی 1387 ساعت 13:26 موضوع | لینک ثابت


حسینیه اعظم

هر سال عصر تاسوعای حسینی صدها هزار نفر از عاشقان حسین (ع) و یاران باوفایش در میادین شهر زنجان عظیم ترین و پرشکوهترین مجلس عزاداری حسینی را به پا میکنند. در این مراسم با شکوه میهمانانی از دوردست ترین نقاط ایران و حتی جهان ( بیماران لبنانی، آمریکایی، فرانسوی و ...) با سینه هایی مالامال از غم و عشق بر سر و سینه میزنند. تا همدردی خود را با کاروان عاشواریی ابراز نمایند. خدای مهربانم ، امسال دسته عزاداری حسینیه اعظم زنجان رنگ و بویی دیگر دارد. چرا که کودکان غزه رقیه وار به شهادت می رسند و زنان دلشکسته و بی گناه به یاد گامهای لرزان زینب آهسته در میان آوارها اجساد جگرگوشه هایشان را جستجو میکنند . خدای پاکم ای فریاد رس کسانی که فریاد رسی ندارند، خود آرامش و امنیت را به حق شب وحشت کربلا نصیب مظلومین غزه نشینان بگردان. الهی آمین


 

دل نوشته های میترا در یکشنبه پانزدهم دی 1387 ساعت 21:26 موضوع | لینک ثابت


بدون شرح


 

دل نوشته های میترا در چهارشنبه یازدهم دی 1387 ساعت 21:22 موضوع | لینک ثابت


دخترکی از غزه

 

خدای بزرگ و مهربانم سلام

وقتی چشمم به موهای آغشته به خون دخترک غزه ایی افتاد با تمام وجودم لرزیدم. خدایا منم این بنده ناشکر و قدرنشناس تو . منم این بنده روسیاه تو . خدای مهربان ، بزرگ بی همتا ، دخترکان پابرهنه غزه رقیه وار به دنبال جنازه پدر می دوند. به جای خار ، خرده شیشه های خونین پای کوچکشان را زخمی و مجروح میکند . زلف های آشفته شان را دست نوازشی نیست . زینب نیست تا طفلان معصوم داغ دیده را پناه باشد. رباب نیست تا داغ دل مادران طفل از دست داده را، مرحم باشد. عباس نیست تا امید چشمهای نگران به در دوخته باشد. اما خدای ازلی ام، یاد تو ، یاد رقیه و زینب و رباب و عباس مرحم قلبهای داغ دیده مسلمانانی است که به امید آمدن منتقم خون حسین ات زنده اند و نفس میکشند . اللهم عجل فرجه

 


 

دل نوشته های میترا در یکشنبه هشتم دی 1387 ساعت 21:0 موضوع | لینک ثابت


سر خود را مزن این گونه به سنگ !

دل دیوانه ی تنها!دل تنگ.

منشین در پس این بهت گران ! ...

دل دیوانه ی تنها,دل تنگ


 

دل نوشته های میترا در پنجشنبه پنجم دی 1387 ساعت 9:3 موضوع | لینک ثابت


خدای خوب و بی انتهایم سلام

فقط کافیست چشمهایم را ببندم و خود را در مقام آنانی ببینم که حسرت ثانیه های زندگی مرا میخورند و شاید به آرامش ظاهریم ، به جمع گرم و صمیمی خانواده ام، به داشته ها و نداشته هایم غبطه میخورند... فقط کافیست خودم را در مقام کودکانی که بیرحمانه دستهای نوازش پدران خود را از دست داده اند تصور کنم ... فقط کافیست خود را در مقام کودکان گل فروش و یا جوانان دستفروش خیابان ها تصور کنم ... فقط کافیست خود را در مقام آنان که به پشت پنجره های بیمارستان چشم به آسمان میدوزند تصور کنم.. فقط کافیست یک شب سرد زمستان را در سرمای سوزناک خیابان سپری کنم ، تا قدر نعمت هایی را که به من عطا کردی بدانم . صد حیف که فراموش میکنم و به داشته های دیگران حسرت میخورم غافل از انکه خود غرق در نعماتی هستم که اگر شکرش را به جای نیاورم دوامی نخواهند داشت.


 

دل نوشته های میترا در چهارشنبه چهارم دی 1387 ساعت 13:34 موضوع | لینک ثابت


خدای مهربانم سلام

دیشب هنگام غروب با شنیدن بانگ اذان چشمهایم غرق در اشک شد و با زبان بی زبانی با تو بزرگ بی همتا درد دل کردم . و تو خدای خوبم اجابتم کردی و خواهی کرد چون خود گفتی أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ

آرامشی را که از مناجات با تو در دلم حاصل میشود از من دریغ مکن. که اگر نظر لطف و رحمت خود را از من دریغ کنی، هیچ نیستم.


 

دل نوشته های میترا در سه شنبه سوم دی 1387 ساعت 12:49 موضوع | لینک ثابت


خیلی تنهام


 

دل نوشته های میترا در دوشنبه دوم دی 1387 ساعت 11:48 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting